به وب سايت شخصي مرتضي محمدي نژاد خوش آمديد

آشتي با خدا PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط مرتضي محمدي نژاد   
سه شنبه ، ۲۹ تیر ۱۳۸۹ ، ۰۵:۴۵

 

آشتي با خدا

 

 

دوستي با خدا حد والاي خوشبختي است. جامعه امروز به سختي از كمبود معنويات رنج مي برد، به مانند كسي كه در بيابان از تشنگي رنج مي برد.

شما در چه وحله سني از زندگي خود هستيد 20-30-40-60 يا 80 سالگي؟ در هر گروه سني كه هستيد آيا تابحال برايتان پيش آمده است كه احساس كنيد كه مانند پرنده اي سرگشته و حيران هستيد كه تنها و با بال زخمي به ناكجا آباد سفر مي كنيد؟ يا اينكه از خدا دور شده و در منجلاب بي كسي و تنهايي در حال غرق شدن هستيد؟ آيا احساس مي كنيد  دوستيتان با خدا قطع شده و اين خداوند است كه شما را فراموش كرده؟

خدايا خسته ام، چرا ديگر از كوچه ي خواسته هايم عبور نمي كني دلم گرفته،‌آيا مرا فراموش كرده اي،‌در كدام آسمان با كدامين بال به پرواز در آيم.

در آسمان دود زده قلبم خورشيد بي طلوع و ماه بي حضور مانده و ستارگان جامه عزا بر تن كرده اند، لبهايم خشكيده و باران اشك، نوازشگر ديدگانم شده.

به يقين تعداد زيادي از افراد با چنين احساسات و سؤالاتي همراه هستند. من خود به شخصه روند اين احساسات و نمونه پرسش ها را تجربه كردم. حس مي كردم خداوند درهاي نعمت را برمن بسته است دست به هر كاري مي زدم يا نيمه كاره مي ماند يا در پايان آثار و نتايج منفي داشت. ساعت ها با خودم مي انديشيدم و در پي دليل و علتي مي گشتم و در آخر همه چيز به رابطه اي كه با خدا داشتم ربط پيدا مي كرد. من كه نمازم را سر وقت مي خواندم، من كه به تمام فرايض ديني ام عمل مي كردم، به راستي كه خداوند با من قهر است او من را دوست ندارد. مثل اينكه همه را مي بيند جز من كه به دست فراموشي سپرده شده ام. مدت زيادي اين افكار رادر سرپر و بال ميدادم و نااميدي در من ريشه دوانده بود. اين افكار تمام احساسات درونيم را احاطه كرده بود تا اينكه براي ديدار يكي از دوستانم به شركتي كه در آن كار ميكرد رفتم براي ديدنش چند دقيقه بايد منتظر مي ماندم روبرويم تابلويي به ديوار نصب شده بود. نوشته تابلو نگاهم را مات كرد{خداوند چه سخاوتمندانه مي بخشد و ما چه حسابگرانه برميگردانيم} آري درست است ما يك كار ويك قدم در راه خدا بر ميداريم و در عوض چندين برابر به بازتاب آن كار خير چشم داشت داريم. آن سخن آنقدر حال درونيم را دكرگون ساخت كه به فكر فرو رفتم به درستي كه ارتباطم با خدا و تمام راز و نيازهايم فقط معطوف به يك نماز شتاب زده بود در اين هنگام تمام عزمم را جزم كردم و تمام ماجرا را با يك مشاور وراهنماي مذهبي در ميان گذاشتم و در جواب راهنما سخنان زيبايي را شنيدم و تنها سؤالي كه از من پرسيد اين بود.

آيا شما در هنگام نماز خواندن هنگامي كه سجده ميكني خم وراست ميشوي وجود خدا را حس ميكني؟ يا نه فقط مي خواهي گفته باشي كه به واجبات عمل ميكني.

پاسخ تاسف بار من اين بود كه من از خدا دور شده بودم اين من بودم كه سرسري و با عجله دولا و راست مي شدم وشتاب زده نماز مي خواندم و مي رفتم تا به كارهاي عقب افتاده ام برسم .

مشاور مذهبي براي خلاصي من از احساس حقارت ، پشيماني ، تنهايي و ضعف ، تنها يك راهكار داشت با شوق اشتياق براي آشتي با خداوند مرا راهنمايي كرد و من مشتاقانه به پا خواستم

21 شب هنگام سحرگاه از خواب برمي خيزيدم دوش آب ولرم مي گرفتم و تن پوشي سفيد بر تن مي كردم سر به سجده مي گذاشتم و با خداي خودم اين چنين سخن مي گفتم اي خداي من، به دور از تو بودن يعني تنهايي و لحظات بي تو مملوء از تنهاييست، چشمهايم مانند آسمان ابري و باراني است. نمي دانم براي آشتي با تو از كدام كوچه عبور كنم من مي خواهم با تو عشق را تجربه كنم. نام قشنگ تو تسكين دل درد ديده ام است به طلوع يك سخن از سوي تو براي به آرامش رسيدن نيازمندم. خدايا دوستي با تو، طوفاني در درونم به پا مي كند كه تمام دودزدگي قلبم به يكباره به رخت حرير سفيدرنگي تبديل مي شود. بي قرار تر از هميشه چشم به ذكر تو دوخته ام با من آشتي كن.

نماز اسرار و حكمت متعددي دارد عبادت و پرستش خداوند از رمزو رموز فراواني از جمله انسان سازي برخوردار است. اميدوارم اين مطالب الهام بخش همانطور كه روي من تأثير گذاشت و مرا از گمراهي نجات داد و به خداوند نزديك كرد،.... براي شما هم مفيد واقع مي شود.

جايگاه خداوند در قلب ماست با يك مديتيشن صبحگاهي دستگاه ذهنتان را براي تصويرسازي يك ملاقات، مراسم باشكوه آشتي كنان با خداوند رحمان ترتيب دهيد.

فقط كافي است دست ياري به سويش دراز كنيد اين احساس خوب را لمس كنيد روشني چراغ راهتان را در خلوتگاه خود از صاحب روشناييها بخواهيد و هرگز فراموش نكنيد غير ممكن است، غير ممكن است، غير ممكن است كسي چيزي از صميم قلب از خدا بخواهد و خداوند به او ندهد.